مسیر طولانی است. نخستین گامها را از هر کجا بر تن جاده نهی به سمت خدا که باشد سر انجامی خوش انتظارت را می کشد
دل نویس...Dr.Abdolghani kazemi m
مسیر طولانی است. نخستین گامها را از هر کجا بر تن جاده نهی به سمت خدا که باشد سر انجامی خوش انتظارت را می کشد
دل نویس...Dr.Abdolghani kazemi m
عاشقان را مست ،چون لیلی و مجنون کرده ای
آمدی، سودای رفتن در سرت آرام نیست
قلب ما را ای صنم از خون تو گلگون کرده ای
بی وفایی رسم دوران گشته،کس را عیب نیست
از تو اما دور باشد،با وفا چون کرده ای
رازها دارد بگوید چرخ با چشمان تو
آمدی، هنگامه اندر کار گردون کرده ای
آمدی هر لحظه در دل ،آمدی ای دلربا
جان و دل بردی جهان دریای پرخون کرده ای
یار تقدیرم اگر در دست دارد ترس نیست
آمدی تقدیر ما را بس دگرگون کرده ای
دل نویس Dr.Abdolghani.kazemi.m
های می رقصد پر سیمرغ بر افسانه ها
من غریب کوه طوفان غمم
من گرفتار و اسیر ماتمم
شعله ها از قلب من سر می زند
ناله ی عشق تو را در می زند
وای بر من من کنون شیدا شدم
در دل گم گشته ها پیدا شدم
او شرر بر دامن گل می زند
ناله را بر قلب سنبل می زند
پیچ در پیچ غریبیهای افکار من است
هیچ در هیچ زبان انداز پیکار من است
های .قلبم ازغم هجران گرفت
از غم یوسف ز راه وچاه بی پایان گرفت
شور شیدایی اگر بر قلب آدم میزدند
تا قیامت از صفا دم می زدند
دل نویس.. Dr.Abdolghani kazemi m
وقتی جدایی برگها را همراه با رقصی خونین تماشا می کنم
من غمگین می شوم وقتی .............
آهنگ خش خش زیر پا له شدن تن رنگین برگها را می بینم
نمی دانم چرا پاییز رنگ غروب است
نمی دانم چرا پاییز مرا یاد جدایی می اندازد......
جدایی بچه ها از مادر همراه با کوله پشتی
نمی دانم چرا بادها در پاییز زوزه می کشند
چرا من در پاییز دنبال سبزه می گردم
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
برای کشتن عشقم مرا پروانه می خواهی
مگر در عهد من شمعی دگر روشن شود جایی
که شور عشق مجنونی در این افسانه می خواهی
خروش آهن و سنگ است محفل را نباشد شوق
در این بی رحمی دل ها مرا جانانه می خواهی
فروغ روی صد رویان کشد محمل به هر سویی
سرای کاروانم را مگر ویرانه می خواهی
ز برج و باروی مستان نفس در سینه می ماند
چرا چون مست گمگشته مرا مستانه می خواهی...
دل نویس...... Dr.Abdolghani kazemi m
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد..
اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم
اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها ندهیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد..
اگر بنده عادت های خویش بشویم
و هر روز یک مسیر را بپیماییم
اگر دچار روزمرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خود ندهیم
یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم...
پ.ن: پابلو نرودا
پ.ن: تغییرات زیبایی داشته باشید...
داروهات میکس
رد پای دوستانی که از این کلبه متروکه میگذرند می بوسم
خدایا مبین لطف را بی ثمر
خدایا مبین گوشه ای بی کسی
خدایا مبین ناامیدی، ز در
خدایا مبین سبزه، زاری کند
خدایا مبین گل شود چشم تر
خدایا مبین ناله نالان شود
خدایا مبین زجه پر شور تر
خدایا مبین دوستی گم شود
خدایا مبین بی وفایی هنر
خدایا مبین صاحب زور و زر
زند تکیه بر جایگاهی قدر
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
بهاری باشید و پیروز
چون چشمه به سوی تو روان می آیم....
تو ابر زلال آسمانی....
از چشم خیال تو نهان می آیم....
اندر سفر خیالی خود...
یک نقطه ام و جهان جهان می آیم...
جامی و جهان در آن نمایی...
بی جان به سوی جام جهان می آیم
دلنویس....Dr.Abdolghani kazemi m
من به دنبال تو بودم تو پی وب گردی
آخرین ورژن عشقم ٬نظری با من کن
چند گیگ از دل من را به نظر پر کردی
صید امواج غرورت به دو آنتن بکنم
این رسیور بکنم دام٬که تو برگردی
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
چند روزیست قفس تنگ شده
چند روزیست نمی بینمت
لطف و صفای تو چه کمرنگ شده
چند روزیست همه گم شدیم
دل و زبانمان ٬همه رنگ شده
چند روزیست که افسون شدیم
زندگی ما همه در جنگ شده
از ازل این طرح جدایی بناست
چند روزیست که پررنگ شده
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
دل آزرده ما را به کسی نسپردی.....
من به احوال پریشان دلم می سوزم..
تو به یک قهقهه ای جان مرا می بردی...
من در اندیشه یک ذره٬ شدم یک ذره..
تو به آفاق و جهان جمله قسم می خوردی
دل نویس.....Dr.Abdolghani kazemi m
یار در خواب است آیا می شود پیدا شود
گل چه غمگین است آیا می شود پیدا شود
خوب نایایاب است آیا می شود پیدا شود
زهر در کام است آیا می شود پیدا شود
چشم بی آب است آیا می شود پیدا شود
دام در راه است آیا می شود پیدا شود
دانه کمیاب است آیا می شود پیدا شود
خانه زندان است آیا می شود پیدا شود
خوف ارباب است آیا می شود پیدا شود
تک سواری آن همایی کز همه دل برده است
بحر مرداب است آیا می شود پیدا شود
دل نویس...Dr.Adolghani kazemi m
کاش می شد غصه را ویرانه کرد
کاش می شد حرف دل را با زبان
یک صدا و یک دل و یک دانه کرد
کاش می شد ناله را فریاد زد
کاش می شد شمع را پروانه کرد
کاش می شد بوسه بر لبخند زد
کاش می شد گریه را افسانه کرد
کاش می شد آنچه می خواهی شوی
آسمان را با زمین یک خانه کرد
کاش می شد رنگ را بی رنگ کرد
ساغر و ساقی به یک پیمانه کرد
کاش می شد حرف دل را با قلم
برنوشت و سردر میخانه کرد
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
کسی به جز هوای تو به ما دری نمی زند
به این دیار سوت ما کسی سری نمی زند
خبر رسان ما صبا٬ پیک مجاز بی صدا
دیده به هم نمی زند ٬چون خبری نمی رسد
کاش کبوتری شوی٬به بام من ٬به بام من
چون که به شانه ام هما دگر پری نمی زند
عطر فشان٬ناز کنان٬موسم گل٬بیا بیا
چون که ز گل ستان ما ٬گل خبری نمی رسد
ای ز کمند جان رها٬مست حصار تن رها
مست بیا که از قضا٬ بی خبری نمی رسد
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
خورشید میگذرد
ابر میگذرد
آب میگذرد
باد میگذرد
همه جا فصل٬ زمان٬روز٬همه میگذرد
شادی و غم٬دوری ٬ میگذرد
تو میگذری٬بر مجازی اثری٬که نوشتند به نور
و این پرگار عقربه ها درون دایره ای می چرخند
و میگذرد خورشید٬میشمارد روزهای رفتن را
و ما میگذریم از کنار آستین فقیر٬دل افسرده٬چهره ی نومید٬و دل منتظر دیده براه
چه گذرگاه عجیبی باشد
همه در فکر خودند
نبری با خود از این راه گذرگاه به جز حس مجاز
عمر میگذرد
جوی میگذرد
این گذرها همه در خاطره ها می مانند ...........
دل نویس..Dr.Abolghani kazemi m
لابلای این جمعیتی که می لولند بر زمین...
آیا فریاد باشم یا خاموش؟
گوش باشم یا زبان؟
بخشنده باشم یا خسیس...افتاده باشم یا دستگیر؟
افسرده باشم یا خوشحال؟
درد باشم یا دردمند؟
راه باشم یا رهرو؟
تنها باشم یا در جمع؟
ببین چگونه می لولند ....نفس می کشند...می خوابند و دوباره تکرار......
و زمین می بلعد تو را...
نگاه کن....
دلنویس...Dr.Abdolghani kazemi m
آیا عشق سوز ندیدن است یا شور دیدن ؟
آیا عشق رو به بالا ست یا رو به پایین ؟
آیا عشق با دیدن شروع می شود یا شعله عشق در بسیار دیدن است؟
آیا عشق تبلیغ است یا تبلیغ عشق می زاید؟
آیا عشق نیاز است یا نیاز عشق را می زداید؟
آیا عشق در نیازمندان است یا مستمندان نیاز به عشق دارند؟
آیا عشق جلوه را می سازد یا جلوه عشق را ؟
و چرا عشق می جنگد، پیروز می شود و شکست می خورد؟
مگر عشق پاک می شود؟
و ایا عشق زمان دارد، مکان دارد، ظرف دارد؟
آیا عشق با نفرت سازگار است؟
یا در انتهای جاده خیس پاییزی است که اطراف آن را درختهای چنار پوشانده...
دل نویس....Dr.Abdolghani kazemi m
و به شنیدن تعریف از لب و دندان و ابرو...
و شنیدن تعریف از قد چون سرو خرامان و زاویه های پنهان.......
حیرانم این همه زیبایی چگونه مردابی را در بر می گیرد..
آیا زشت ها قشنگ نیستند؟؟
چرا من معنی زیبا را نمی فهمم؟
وقتی می بینم یک زشت چقدر زیبایی دارد و یک زیبا چقدر زشت است...
به هوس پشت میکنم....
کسی میبیند...
دل نویس...Dr.Abdolghani kazemi m
بعضی ها می ایستند و بعضی ها هم در خوابند....
بعضی ها می گویند چرا شتاب..بعضی ها می گویند چرا خواب..
بعضی ها می گویند هدف ناپیداست..بعضی ها می گویند هدف همین جاست..
راستی من کجا هستم؟
غریبم یا آشنا هستم...من با کی هستم..چه کسی با من است؟؟
بشتابم یا بخوابم...زیر سایه باشم یا سایه باشم...
چه کسی سایه است..سایه از کیست؟؟
مرا روشن کن
دل نویس...Dr.Abolghani kazemi m